سنگ را بدانجا که از آن آمده باز باید گرداند ، که شر را جز با شر نتوان راند . [نهج البلاغه]

وزن دعای پاک و خالص چقدر است ؟

 

لوئیز زنی بود با لباسهای کهنه و مندرس، و نگاهی مغموم وارد خواروبار فروشی محله شد و با فروتنی از صاحب مغازه خواست کمی خواروبار به او بدهد. به نرمی گفت شوهرش بیمار است و نمیتواند کار کند و شش بچه شان بی غذا مانده اند.
جان لانک هاوس، با بی اعتنایی، محلش نگذاشت و با حالت بدی خواست او را بیرون کند
زن نیازمند، در حالی که اصرار میکرد گفت آقا شما را به خدا به محض این که بتوانم پول تان را می آورم
جان گفت نسیه نمی دهد
مشتری دیگری که کنار پیشخوان ایستاده بود و گفت و گوی آن دو را میشنید به مغازه دار گفت
ببین خانم چه می خواهد، خرید این خانم با من
خواربار فروش با اکراه گفت: لازم نیست، خودم میدهم. لیست خریدت کو؟
لوئیز گفت: اینجاست
" لیست را بگذار روی ترازو. به اندازه وزنش، هر چه خواستی ببر."
لوئیز با خجالت یک لحظه مکث کرد، از کیفش تکه کاغذی در ‏آورد، و چیزی رویش نوشت و ‏‏آن را روی کفه ترازو گذاشت. همه با تعجب دیدند کفه ی ترازو پایین رفت
خواروبار فروش باورش نشد. مشتری از سر رضایت خندید
مغازه دار با ناباوری شروع به گذاشتن جنس در کفه ی ترازو کرد. کفه ی ترازو برابر نشد، آن قدر چیز گذاشت تا کفه ها برابر شدند
در این وقت خواروبار فروش با تعجب و دل خوری تکه کاغذ را برداشت ببیند روی آن چه نوشته شده است
کاغذ، لیست خرید نبود، دعای زن بود که نوشته بود:" ای خدای عزیزم، تو از نیاز من با خبری، خودت آن را بر آورده کن "
مغازه دار با بهت جنس ها را به لوئیز داد و همان جا ساکت و متحیر خشکش زد
لوئیز خداحافظی کرد و رفت
 
فقط اوست که میداند وزن دعای پاک و خالص چه قدر است .....



 
نوشته شده توسط: حمزه |  جمعه 87 مهر 12  ساعت 8:39 عصر 

گزیده ای از سخنان جهان پهلوان غلامرضا تختی

من کسی نیستم که قهرمان شدن و مدال آوردن را به هر قیمتی که شده است بخرم.

ورزش ابتدا برای من نوعی سرگرمی و تفنن بود . مدتی خیال قهرمان شدن مرا به وسوسه انداخت ، اما همیشه معتقد بودم که ورزش برای تندرستی و سلامتی جان و تن با هم لازم است . با آنکه علاقه فراوانی به ورزش داشتم ، ولی محبور بودم که در جستجوی کار برآیم . زندگی نان و آب لازم داشت.

•به نظر من تاریخ تولد و مرگ یک انسان ، همه زندگی او را تشکیل نمی دهد ، آنچه که زندگی یک مرد را از نقطه آغاز ، از روز تولد تا لحظه مرگ می سازد شخصیت ، روحیه جوانمردی ، صفا ، انسانیت و اخلاقیات اوست.

•من شخصا تجربه دارم که هر وقت حریفان خود را قوی و بزرگ حساب کرده ام ، برد و پیروزی را آسانتر به چنگ آورده ام . من از کبر و غرور بیزارم و از پیروزی بی جهت ، مغرور و گمراه نمی شوم . همیشه ده درصد خود را از حریفان ، ضعیف تر حساب می کنم.

•من اگر در میدان کشتی سردار نباشم ، سرباز هم نخواهم بود.

•آینده متعلق به کسانی است که بیشتر رنج می برند .

•هدف یک ورزشکار ، قهرمانی نیست . هر مردی با کم و بیش تمرین کردن میتواند قهرمان کشور شود ، ام قهرمانی به گردن خویش و گردن ملت مدال طلا می آویزد که وجودش سرشار از جوانمردی و خدمت به همنوع باشد.

•من فرزند درد و رنج بودم و با این درد خو گرفتم . من همیشه مردمی را که مرا دوست می داشتند ، دوست داشتم و امروز به دوستی با آنها افتخار می کنم . اما در همین زمان یک حرف ، یک کنایه در لفافه گفته می شد ، ولی مرا شکنجه نمی داد ، چون راه خود را روشن می دیدم و می شنیدم "رضا ؛ تو کاری به این حرفها نداشته باش . راه خود را بگیر و برو ، آینده مال توست.

•من هرگز پسر خوبی نبودم ، نه برای مردم و نه برای خانواده ام . دوست داشتم مهندس یا پزشک می شدم تا می توانستم از درآمد مشروع آن به همه کمک کنم . اما حالا می بینید که دستم خالی است . چه کنم ، مردم خیال می کنند من همه چیز دارم ، در حالیکه اینطور نیست . من پسر بد این مردم هستم که قادر نیستم کمکشان کنم .

روحش شاد و یادش گرامی باد



 
نوشته شده توسط: حمزه |  جمعه 87 مهر 12  ساعت 8:24 عصر 

عشق جوان به دختر پادشاه                          

 جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بیچاره کرده بود و راهی برای رسیدن به معشوق نمی یافت. مردی زیرک از ندیمان پادشاه که دلباختگی او را دید و جوانی ساده و خوش قلبش یافت، به او گفت پادشاه ، اهل معرفت است، اگر احساس کند که تو بنده ای از بندگان خدا هستی ، خودش به سراغ تو خواهد.
جوان به امید رسیدن به معشوق ، گوشه گیری پیشه کرد و به عبادت و نیایش مشغول شد، به طوری که اندک اندک مجذوب پرستش گردید و آثار اخلاص در او تجلی یافت
 
روزی گذر پادشاه بر مکان او افتاد ، احوال وی را جویا شد و دانست که جوان، بنده ای با اخلاص از بندگان خداست . در همان جا از وی خواست که به خواستگاری دخترش بیاید و او را خواستگاری کند . جوان فرصتی برای فکر کردن طلبید و پادشاه به او مهلت داد
 
همین که پادشاه از آن مکان دور شد ، جوان وسایل خود را جمع کرد و به مکانی نا معلوم رفت . ندیم پادشاه از رفتار جوان تعجب کرد و به جست و جوی جوان پرداخت تا علت این تصمیم را بداند . بعد از مدتها جستجو او را یافت .
گفت: تو در شوق رسیدن به دختر پادشاه آن گونه بی قرار بودی ، چرا وقتی پادشاه به سراغ تو آمد و ازدواج با دخترش را از تو خواست ، از آن فرار کردی؟  
 
جوان گفت: اگر آن بندگی دروغین که بخاطر رسیدن به معشوق بود ، پادشاهی را به در خانه ام آورد ، چرا قدم در بندگی راستین نگذارم تا پادشاه جهان را در خانهء خویش نبینم؟



 
نوشته شده توسط: حمزه |  سه شنبه 87 مهر 9  ساعت 9:53 عصر 

عید سعید فطر ،

عید پاداش صابران و پهلوانان لجام زدن به امیال و هواهای نفسانی مبارک باد



 
نوشته شده توسط: حمزه |  سه شنبه 87 مهر 9  ساعت 2:0 صبح 

پرداخت آنلاین کمک‌ها، نذورات، کفاره و زکات به مراکز بهزیستی

پایگاه سازمان بهزیستی کل کشور

دارندگان کارتهای اعتباری و هدیه از تمامی بانک های عضو شتاب و همچنین دارندگان Discover ، Visa و Master Card می‌توانند با کلیک روی لوگوی بالا ( بهزیستی ) ، در این سایت به صورت آنلاین کمک های خود را پرداخت  کنند.



 
نوشته شده توسط: حمزه |  سه شنبه 87 مهر 9  ساعت 1:0 صبح 

سردار قادسیه از ابتدا تا انتها 

 دیکتاتور عراق  لحظاتی پیش از اجرای حکم اعدام

صدام نمونه ای بارز از دیکتاتوری فرو مایه و خود باخته بود که به جای تکیه بر مردم خود به بیگانگان سرسپرد و در همین راه از هیچ جنایتی علیه مردم کشورش و همسایگانش از جمله ایران کوتاهی نکرد . حتی حامیانش نیز همانند کویت از این رهگذر مصون نماندند . با مراجعه به لینک زیر تصاویری از سردار قادسیه ( لقبی که صدام به کنایه از نام جنگ مسلمانان و ایرانیان در عهد ساسانیان که منجر به فتح ایران شد بر خود نهاد ) را از نوجوانی تا پایان عمر نکبت بارش مشاهده خواهید نمود .

باشد که عبرت هر نفس سرکشی گردد .

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8707080518



 
نوشته شده توسط: حمزه |  سه شنبه 87 مهر 9  ساعت 12:17 صبح 

خیانت های بنی صدر به ملت ایران قسمت 2

چرا از من انتقاد می کنید

خبرگزاری فارس: در این میان بنی‌صدر به او فشار آورده بود که "شما فلان موقع، علیه من در سر مقاله‌ی روزنامه‌ی جمهوری اسلامی مقاله‌ای نوشته‌ای، آقای موسوی هم خیلی خونسرد جواب می‌داد که آن مقاله به این دلیل نوشته شد؛ انتقاد بود، اهانتی هم نکردیم، استدلال کردیم و غیره"

ادامه مطلب...

 

نوشته شده توسط: حمزه |  سه شنبه 87 مهر 9  ساعت 12:1 صبح 
<   <<   21   22   23   24   25   >>   >

    نوشته های پیشین
دل نوشته هایی به مناسبت هفته بسیج
اضطراب و درمان آن
ناگفته های یک وهابی از شیعه شدنش
مدتی این مثنوی تاخیر شد ...
تشریح سه ضلع بازیگردان 18 تیر
نیویورک تایمز: تنگه هرمز و آزمایش موشکی اولین گامهای محکم ایران
بهار عربی بهار اسلامی شد/این خاورمیانه، اسلامی و از اسرائیل متنف
ایران 13 سال زودتر از چشم انداز به مقام علمی اول منطقه رسیده است
اجرای فاز اول هلیکوپتر ملی با 10میلیارد سرمایه/ طراحی پلت فرم خو
پیش به سوی انسانیت:
یک پند مهم ، خشم مگیر !
خواستگاری با جعل عنوان ...
از وال استریت صدای ربنا می آید !
قتل به خاطر یک نگاه !
مرد شیطان صفت در کمین دختربچه مدرسه ای !
[همه عناوین(218)]